الملا فتح الله الكاشاني
291
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و اگر بپرسى اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله ايشان را كه چه مىگفتند * ( لَيَقُولُنَّ ) * هر آينه گويند * ( إِنَّما كُنَّا ) * جز اين نيست كه بوديم ما هم چه مسافران * ( نَخُوضُ ) * خوض ميكرديم در هر نوع سخنان * ( وَنَلْعَبُ ) * و بازى ميكرديم در آنچه ميگفتيم ابن كيسان گويد كه آية در شان دوازده كس آمد از منافقان و بقولى بيست و هشت كس كه بعد از مراجعت از تبوك در شب بسر راه رسول ( ص ) آمده بر عقبه كمين كردند و آن شبى تاريك بود و با هم در ساختند كه رسول را هلاك كنند يا شترش را برهانند تا او را بيفكند و اما خائف بودند از آن كه خداى تعالى رسول ( ص ) را از اين خبر دهد و ايشان را رسوا سازد و رسول ( ص ) از اين حال بى خبر بود تا آنكه جبرئيل بر او نازل شد و اين آيه آورد و آن حضرت را خبر داد و آن حضرت امير المؤمنين ( ع ) را امر كرد كه امشب از پيش ناقهء من جدا مشو بس مرتضى على عليه السّلام زمام ناقهء رسول را در دست گرفت و بدست ديگر تيغ برداشت و حذيفه يمان را فرمود كه تو پيش پيش برو چون رسول صلَّى اللَّه عليه و آله آنجا رسيد كه ايشان كمين كرده بودند آواز داد و هر يك را بنام بخواند و گفت يا فلان يا فلان چون ايشان بدانستند كه رسول ( ص ) بر سر ايشان مطلع شد پيش دويدند حضرت فرمود كه شما را بر اين بداشت كه ما را بگذاشتيد و پيش از ما به اينجا آمديد گفتند يا رسول اللَّه ( ص ) اين جاى مخوفست و كمينگاه دشمن ما پيش از تو به اينجا آمديم تا اگر دشمنى باشد او را دفع كنيم و راه را از اعدا خالى كنيم رسول فرمود كه بخلاف اينست كه مىگوييد و خداى تعالى مرا از بد دلى شما و خبث باطن و قصد بد شما خبر داده امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه يا رسول اللَّه مرا دستورى باشد كه همه اينها را گردن بزنم فرمود كه نميخواهم مردمان در حق من گويند كه محمد ( ص ) قوم خود را و صحابهء مقرب خود را ميكشد حقتعالى كار ايشان را بدبيله كفايت كند گفتند يا رسول اللَّه ( ص ) دبيله چيست فرمود درفشهاى آتش دوزخ كه بر دل ايشان زنند تا جان ايشان از دل ايشان بيرون جهد و اين روايت از ابى جعفر ( ص ) نيز مرويست الا آنست كه در روايت آن حضرت واقع شده كه چون ايشان با يكديگر مشورت كردند كه پيغمبر خدا ( ص ) را بقتل رسانند بعضى ديگر گفتند كه اگر ايشان بر سر ما مطلع شوند ما گوئيم كه انما نخوض و نلعب ما بازى و مزاح ميكرديم و اگر كسى بر اين مطلع نشود كار خود بسازيم حقتعالى رسول خدا ( ص ) را بر اين مطلع ساخته فرمود و لئن سألتهم الخ از كلبى نقلست كه در حين مراجعت از تبوك چهار كس از منافقان به پيغمبر ( ص ) استهزاء ميكردند و بر او ميخنديدند يكى از آنها ميخنديد اما سخن نميگفت جبرئيل نازل شد و رسول ( ص ) را از اين معنى خبردار كرد حضرت عمار ياسر را گفت كه جبرئيل مرا خبر داد كه فلان جماعت به من و قرآن استهزاء ميكنند عمار گفت صدق اللَّه و صدق رسوله پس نزد ايشان آمد و فرمود احرقكم اللَّه خدا شما را بسوزاند چرا استهزاء ميكنيد به پيغمبر خدا و به قرآن او و بر